منشور پرشیا

 

کودکان خداوندان خردسال زمینند که جز تکلم عشق آواز دیگری نمی شنوند.

هرگز از پند پیران و دلالت خردمندان پرهیز نکرده ام

هرگز در قضاوت خویش به گفته بی اعتماد آدمیان بسنده نکرده ام.

دلالت بر آدمی دانایی بسیار می طلبد.

هرگز به اهل تردید اعتماد نکرده ام

هرگز به اهل غیبت اعتماد نکرده ام

هرگز به واژه چران چاپلوس اعتماد نکرده ام


منشور پرشیا

پرشیا ،سرزمین خیزاب ها،پروانه ها،خیزران ها

پرشیا،خوابگاه بی اضطراب رمه آهوان

آشیانه نور و منزل ماه   نه  زمهریر دی نه دوزخ تیر.

پرشیا گردشگاه شبانه باد و مدینه دانایی من است

پناه ایمن پارسیان و بهشت بی پایان آدمی.


پرشیا پسین  گاه خواب و سحر گاه بیداری است

رمه هاش بسیار و تندرست ،خیمه هاش بسیار و بی گزند.

پرشیا عطرستان ستاره و ریواس

با رودهای بسیارش که از کشاله شالی ها و پاریاب می گذرند.

پرشیا زاد رود من و پروردگار پاکی هاست.

پسر ماندانا و کمبوجیه با شما سخن می گوید

هرگز از پند پیران و دلالت خردمندان پرهیز نکرده ام

هرگز در قضاوت خویش به گفته بی اعتماد آدمیان بسنده نکرده ام.

دلالت بر آدمی دانایی بسیار می طلبد.

هرگز به اهل تردید اعتماد نکرده ام

هرگز به اهل غیبت اعتماد نکرده ام

هرگز به واژه چران چاپلوس اعتماد نکرده ام

چنین نباشد که پرگویان را دوست بدارم

او که تنها به سخن گفتن شادمان شود غمگین ترین شماست.

عاقل و آسوده باش

همچون من که هرگز از تولد تاریکی نترسیده ام

زیرا نور همواره در قفای ماست.

پس گفت و گو کنید به اندازه،


گفت و گو کنید به شادی،به اعتماد،به بزرگی

دوزخ شما تنها بدگمانی شماست.

من خویش را در مزامیر معرفت تربیت کرده ام

من از پیر و پیرارها پندها گرفته ام

از اکنون خویش راضی و از فردای نیامده نومید نمی شوم.

هرگز از هیچ شکستی نهراسیده ام

و نه از پیروزی روزگار،در غرور

چرا که هر دو در این جهان در گذر در گذرند.

دمی چون به عقاب بر آمدن به از هزاره ای که ماکیان خانه نشین!

بعضی مردمان مردن را به میدان دوست می دارند

بعضی خواب همیشه را به خانه خویش.

همگان آزادند تا آخرین آواز خویش را انتخاب کنند

او که زمستان برهنه را نشناسد شکوه اردیبهشت را درک نخواهد کرد.

پیران خویش را گرامی بدارید، برنایان را به دانایی دلالت کنید

و به یاد آورید که شریران هم روزی کودکانی بی آزار به گهواره بوده اند.

پس او که به خردسالان، خشم و تازیانه بگیرد آینده آدمیان را آشفته کرده است

پس او که به به پندار دیوان در آید تنها پلشتی و پتیارگی به بار خواهد آورد.

کودکان خداوندان خردسال زمینند که جز تکلم عشق آواز دیگری نمی شنوند.


به یاد آورید رحمت بی ریا،برکت باران است

و عشق آبادانی تمام است

و آزادگی عبور آینه از سنگزار زندگی است.


پس مراقب میراث من باشید


بعد از من توفان های سهمگین بسیاری بر خواهد خاست.

من پیشگوی پارسیان زمینم


بعد از من مراقب میراث من باشید ورنه دیوان و درندگان

شکوه شما را بر باد خواهند داد

خواب های شما را آشفته خواهند کرد

خنیاگران را خواهند کشت


باروها را ویران خواهند کرد

خانه ها را به خاکستر خواهند نشاند.

پس مراقب میراث من باشید


چرا که تیرگی های بسیاری خواهد وزید


تنهایی عظیم آغاز خواهد شد

گورستانها آباد و قربانیان شما از حد خواهد گذشت

و از آیین زندگان هیچ نشانی باز نخواهد ماند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ | ۸:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ساعد و امیر حسین | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.