جا دارد در فصل کوچ زمستانی از دامدارانی که به قشلاق ها کوچ کرده اند یادی بکنیم

 سحرگاهان چقدر خوردنی است شیر تازه و گرم با عسل برگرفته از اندرون درختان.

سحرگاهان چقدر آرامبخش است صدای شُر شُر قزل اوزن و قور قوره قورباغه ها.

عصرگاه چقدر لذت بخش است نان تنور با ماست محلی و صد در صد طبیعی.

عصرگاه چقدر می چسبد چایی که در دامنه کوه و کنار قزل اوزن با زغال دم کرده باشی.

شامگاه چقدر صفا دارد سیب زمینی های پخته شده درون زغال.

شامگاهان چقدر دلنواز و روحبخش است آواز پرندگان و غار غار کلاغ ها

شامگاهان چقدر الهام بخش است زوزه گرگان و پارس سگان.


منامین دو تا قشلاق (یوخاری چم و آشاقی چم) دارد که هر ساله دامداران عزیز در فصل سرما به آنجا کوچ می کنند. و ما بر حسب وظیفه می خواهیم یادی (هر چند از دور و از زندگی پر پیچ و خم شهری) از آنها بکنیم. 

قشلاق های منامین در کنار رود خانه بزرگ قزل اوزن قرار دارد، «یوخاری چم» قشلاق علیا همسایه روستاهای گاو شهرستان میانه و روستای کمر خلخال و هم مرز با شهرستان خمسه استان زنجان می باشد و «آشاقی چم» قشلاق سفلی هم مرز با روستای سرسبز نمهیل خلخال که از طریق قزن اوزن به استان زنجان همسایه می باشند.

کندیمیزده قزل اوزن کناری

 

 

یایی، قشی، پاییزینان بهاری

 

 

اپارالار اورایلده، داواری

 

 

چوبان قارداش گچه گوندوز
  اوتارار

 

اریخ گویون اولمگیندن، گوتارا

بیر گیدیدیم قزل اوزن دوزیندن

 

 

سو ایچیدیم چشمه سینن گوریندن

 

 

عبرت آلون بو شاعرین سوزیندن

 

 

اوندا گزن بالیخلارا باخیدیم

 

اولدوز کیمی بیر تزدن آخیدیم

قیزل اوزن چایندان بیر گچیدیم

 

 

گوزسیندن چای دملیپ ایچیدیم

 

 

اورگیمین آغ توکلرین بچیدیم

 

 

قوم اوستونه کورکیمی سریدیم

 

دردلریمی اورگیمدن دریدیم

سودان چخان چای قومونی قوجاخلار

 

 

داوار گلر دولی اولا بوجاقلار

 

 

اوت قالانار گورولالار اوجاخلار

 

 

آخ یاپشار پنیر چورک یمگی

 

یولداشلارین گولشمگی دمگی

قشلاق های منامین در هر فصلی از سال حال و هوا و زیبایی و طبیعت خاص خود را دارد.

ولی در زمستان طبیعت بخصوصی دارد که دامداران عزیز دامهایشان را جهت چرا به آنجا کوچ می دهند.

کاش می توانستم سفری کرده باشم به آن دیار، و در آن کوه ها و دره ها چوپانی کنم و با یک دسته گوسفند و بز در طبیعت آن دیار با صفا سیر کنم و طبیعتی را نظاره گر باشم که گوسفندها در آن چراگاه ها می چرند و بزها از شاخه گونها و درختها بالا روند و بلبل ها آواز کنان از کوهی به کوهی دیگر لانه می گزینند و کبک ها در سربالایی صخره ها تند می دوند و نغمه می سرایند و صدای شُرشُر رودخانه قزل اوزن به کوه ها و صخره ها خورده و انعکاس می یابد و تو مست و حیران در آن دامنه کوه ها بالای سنگ ها نی و نی لبک بزنی  تا آواز نی همراه با آواز بلبلان و قناری ها و جیک جیک گنجشکها در آن فضای عارفانه بپیچد و تو واله و شیدا بدون هیچ غم و غصه ای در دنیای پر از شور و شادی و عشق و وصل سیر کنی و لذت ببری.

هر روز صبح با هی هی کنان به چراگاه ها قدم بنهی و شامگاهان طی طی کنان به کلبه های پر از صفا و صمیمیت برگردی.

کاش می توانستم سفری کرده باشم به آن دیار، تا آرام گیرم در آن کلبه های چوبی و گلی و محقر ولی با فضای پر از آرامش و بدون استرس و بدون درد و غم و غصه شبها سر به بالش گذاشته و صبح با آرامش و روحیه لطیف از خواب بلند شده و با آب زلال و گوارای قزل اوزن دست و صورت خود را شسته و شاد و شنگول در آن نسیم صبحگاهی هیزمی در کوره سنگی گذاشته و چای لذیذی را دم کرده و صبحانه ای نوش کنیم، صبحانه ای با شیر تازه و پنیر ناب و ماست چند لایه و گوشتهای لذیذ و طبیعی صرف کنیم.

سحرگاهان چقدر خوردنی است شیر تازه و گرم با عسل کندو.

سحرگاهان چقدر آرامبخش است صدای شر شر قزل اوزن و غرّ غّر قورباغه ها.

عصرگاه چقدر لذت بخش است نان تنور با ماست محلی و صد در صد طبیعی.

عصرگاه چقدر می چسبد چایی که در دامنه کوه و کنار قزل اوزن با زغال دم کرده باشی.

شامگاه چقدر صفا دارد سیب زمینی های پخته شده درون زغال.

شامگاهان چقدر دلنواز و روحبخش است آواز پرندگان و غار غار کلاغ ها

شامگاهان چقدر الهام بخش است زوزه گرگان و پارس سگان.

کاش می توانستیم سفری کرده باشیم به آن دیار، تا چند صباحی در آنجا عاشقانه و عابدانه و عارفانه زندگی طبیعی بر وفق مراد بگذرانیم.

کاش می توانستیم سفری کرده باشیم به آن دیار، تا بجای شمردن روزها و گذران عمرف زیبایی طبیعت و وفایی آفتاب و نوازش مهتاب را نظاره گر باشیم.

کاش می توانستیم سفری کرده باشیم به آن دیار، تا از چشمه های زلالش بچشیم و دروغ و دغل و ریا و کلک یاران را نبینیم.

کاش می توانستیم سفری کرده باشیم به آن دیار، تا با درندگان محلی اش خو گرفته و با نوازش آنها از گزند دنیایی بدور باشیم.

کاش می توانستیم سفری کرده باشیم به آن دیار، تا طبیعت ناب و چشمه های زلال و آواز بلبلان و نغمه کبکان و غرش درندگان (درندگان محلی قشلاقهای منامین پلنگ و ببر و گرگ و گربه وحشی و شغال) و فرار روباه ها و خرگوش ها و پرش بزهای کوهی از این صخره به آن صخره و چرای حیوانات اهلی را تماشاگر باشیم.

کاش می توانستیم سفری کرده باشیم به آن دیار، تا آنجا سور و میهمانی برپا کنیم و جشن و پایکوبی کنیم.

کاش می توانستیم سفری کرده باشیم به آن دیار، تا غذاهای لذیذ آنجا را همچون گوشت بریان و کره خالص و عسل ناب و روغنهای زرد نابش را مزمزه کنیم.

کاش می توانستیم سفری کرده باشیم به آن دیار، تا رقص بره ها را تماشا کنیم و آنها را بغل کرده و نوازش کنیم.

چه زیبا است آنجا، کسی از نداری نمی نالد، کسی از درد و فقر و بی پولی حرف نمی زند، کسی از مریضی و پیری گلایه نمی کند و کسی نشانی از استرس و درد ندارد، به هر جهت بچرخی آواز پرستو ها  و کبک ها و بلبلها و حمد و سپاس مردم با صفاست.

چقدر هم لذیذ و خوردنی است کبکهای قشلاق.

                    

ساعد شاد منامن 6/11/90

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قطره ای از داشته های منامن


تاريخ : یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ساعد و امیر حسین | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.