تق، توق و تاق

سوزون بو چرشنبه بایراموز مبارک


از کودکی و از زمانیکه انسان چیزهایی به یاد می آورد و خاطراتی در ذهن تداعی می کند، شامگاهان سه شنبه آخر سال (چهارشنبه سوری) بزرگترها بر بام خانه ها آتش روشن می کردند و ما نیز از روی آن، این ور و آن ور می پریدیم و شاد و خندان در بغل بزرگترها جا می گرفتیم و این روز به یاد ماندنی را در دفتر خاطراتمان ثبت می کردیم.

کاری نداریم که این هدیه از طرف زرتشت است و یا که یادگار آتش پرستان است و یا به جا مانده از مختار سقفی، هر چی باشد و بنیانگذارش هر کسی باشد در این مقطع زیاد برایمان فرقی ندارد.

آنچه که برایمان اهمیت دارد و قابل احترام است همان یک شامگاه است که همه دور هم و با هم و با یاد و نام هم دور آتش جمع می شویم و با روشنایی آن رو به آسمان و با شعله های آن چشم به آسمان و با گرمی آن دست به آسمان و با صفای آن دل به آسمان می کنیم تا برای همدیگر پشتوانه باشیم و تا چهارشنبه سوری دیگری سلامتی همدیگر را آرزو می کنیم، این چه از زرتشت باشد چه از مختار سقفی و چه از یک آتش پرست و چه از یک شاه و چه از یک اهریمن به فال نیک می گیریم و برای همه آرزوهای خوب و زیبا و دلنشین می کنیم و با شعله و گرمی و حرارت آتش به استقبال نوروز (که نویدبخش زندگی، تازگی، سرسبزی و باران می باشد) می رویم.

چه دلچسب است پلو با ماهی خشک چهارشبنه سوری.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساعد و امیر حسین | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.